loading...

ادب و اندیشه

مولانا در دفتر سوم مثنوی داستانی نقل می‌کند که بسیار عبرت آموز و تامل برانگیز است. عنوان این داست «استدعاء آن مرد از موسی زبان بهایم با طیور» است. مرد جوانی از ...

بازدید : 851
شنبه 16 اسفند 1398 زمان : 0:06
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ادب و اندیشه

مولانا در دفتر سوم مثنوی داستانی نقل می‌کند که بسیار عبرت آموز و تامل برانگیز است. عنوان این داست « استدعاء آن مرد از موسی زبان بهایم با طیور » است.

مرد جوانی از موسی درخواست می‌کند که زبان حیوانات را به او بیاموزد اما موسی با این درخواست مخالفت می‌کند و به او هشدار می‌دهد که چنین چیزی خطرات زیادی د ارد:

گفت موسی را یکی مرد جوان

که بیاموزم زبان جانوران

تا بود کز بانگ حیوانات و دد

عبرتی حاصل کنم در دین خود

گفت موسی رو گذر کن زین هوس

کین خطر دارد بسی در پیش و پس

اما آن مرد بر درخواست خود اصرار می‌ورزد:

گرم‌تر شد مرد زان منعش که کرد

گرم‌تر گردد همی‌از منع مرد

موسی با علم به اینکه مرد از عواقب کار خود آگاه نیست، مردد می‌ماند که درخواست او را اجابت کند یا نه:

گفت موسی یا رب این مرد سلیم

سخره کردستش مگر دیو رجیم

گر بیاموزم زیان‌کارش بود

ور نیاموزم دلش بد می‌شود

در نهایت، خدواند به موسی می‌گوید که درخواست مرد جوان را رد نکند اما موسی هنوز هم اکراه دارد:

گفت‌‌‌ای موسی بیاموزش که ما

رد نکردیم از کرم هرگز دعا

گفت یا رب او پشیمانی خورد

دست خاید جامه‌ها را بر درد

نیست قدرت هر کسی را سازوار

عجز بهتر مایهٔ پرهیزکار

خداوند به موسی می‌گوید که درخواست او را اجابت کن و دامنه اختیار او را گسترش بده، و البته مسئولیت این افزایش اختیار هم به عهده خود او خواهد بود:

گفت یزدان تو بده بایست او

برگشا در اختیار آن دست او

تیغ در دستش نه از عجزش بکن

تا که غازی گردد او یا راه‌زن

اما موسی هنوز هم راضی به این کار نمی‌شود و مرد را نصحیت می‌کند که دست از این درخواست خطرناک بردارد:

باز موسی داد پند او را بمهر

که مرادت زرد خواهد کرد چهر

ترک این سودا بگو وز حق بترس

دیو دادستت برای مکر درس

مرد از موسی درخواست می‌کند که دست کم زبان سگ و مرغان خانگی را به او بیاموزد:

گفت باری نطق سگ کو بر درست

نطق مرغ خانگی کاهل پرست

و موسی بالاخره در برابر این سماجت و اصرار مرد تسلیم می‌شود:

گفت موسی هین تو دانی رو رسید

نطق این هر دو شود بر تو پدید

مرد با خوشحالی می‌رود و صبح فردا برای امتحان این توانایی جدید خود بر آستانه در می‌ایستد:

هکر نستان از برای امتحان

ایستاد او منتظر بر آستان

در این هنگام خدمتکارش ته سفره غذا را در حیاط می‌ریزد و تکه‌‌‌ای نان باقیمانده از غذای شب روی زمین می‌افتد:

در ربود آن را خروسی چون گرو

گفت سگ کردی تو بر ما ظلم رو

دانهٔ گندم توانی خورد و من

عاجزم در دانه خوردن در وطن

این لب نانی که قسم ماست نان

می‌ربایی این قدر را از سگان

خروس به سگ جواب می‌دهد که ناراحت نباش چون فردا اسب این خواجه می‌میرد و تو شکمی‌از عزا در می‌آوری:

اسپ این خواجه سقط خواهد شدن

روز فردا سیر خور کم کن حزن

اسپ را بفروخت چون بشنید مرد

پیش سگ شد آن خروسش روی‌زرد

فردا دوباره همان داستان تکرار می‌شود:

روز دیگر همچنان نان را ربود

آن خروس و سگ برو لب بر گشود

سگ به خروس اعتراض می‌کند که تو دروغ گویی. اسبی که گفتی سقط می‌شود الان کجاست؟

خروس پاسخ می‌دهد که آن اسب جای دیگری سقط شد و خواجه ضرر خود را به دیگری انداخت. اما نگران نباش چون فردا استرش سقط خواهد شد:

گفت او را آن خروس با خبر

که سقط شد اسپ او جای دگر

اسپ را بفروخت و جست او از زیان

آن زیان انداخت او بر دیگران

لیک فردا استرش گردد سقط

مر سگان را باشد آن نعمت فقط

اما خواجه که اکنون به سیستم شنود حیوانات مجهز شده است، بلافاصله استر را می‌فروشد و با خوشحالی تمام، جلوی زیان قطعی را می‌گیرد.

روز سوم دوباره همان وقایع تکرار می‌شود و سگ زبان به اعتراض باز می‌کند. خروس جواب می‌دهد که فردا نوبت غلام خواجه است:

چون غلام او بمیرد نانها

بر سگ و خواهنده ریزند اقربا

و مرد دوباره با شنیدن این خبر سریعا دست به کار می‌شود:

این شنید و آن غلامش را فروخت

رست از خسران و رخ را بر فروخت

مرد از این که می‌بیند با پیدا کردن این توانایی جدید جلوی اینهمه ضرر را گرفته بسیار شادمانی می‌کند:

شکرها می‌کرد و شادیها که من

رستم از سه واقعه اندر زمن

تا زبان مرغ و سگ آموختم

دیدهٔ سوء القضا را دوختم

روز بعد سگ از دست خروس کفری می‌شود و مجددا او را به دروغ پردازی متهم می‌کند:

چند چند آخر دروغ و مکر تو

خود نپرد جز دروغ از وکر تو

اما خروس باز هم از پیشگویی‌های خود دفاع می‌کند و این بار چیزی را پیشگویی می‌کند که مرد اصلا انتظار شنیدنش را ندارد و از شنیدن آن لرزه بر اندامش می‌افتد:

آن غلامش مرد پیش مشتری

شد زیان مشتری آن یکسری

او گریزانید مالش را ولیک

خون خود را ریخت اندر یاب نیک

یک زیان دفع زیانها می‌شدی

جسم و مال ماست جانها را فدی

لیک فردا خواهد او مردن یقین

گاو خواهد کشت وارث در حنین

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 1

آمار سایت
  • کل مطالب : 13
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 9
  • بازدید کننده امروز : 9
  • باردید دیروز : 3
  • بازدید کننده دیروز : 4
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 45
  • بازدید ماه : 41
  • بازدید سال : 1669
  • بازدید کلی : 34730
  • کدهای اختصاصی